جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

526

تحفة الملوك ( فارسى )

مال بسيار را در امورى كه نفع آن عام و قدرش عظيم باشد بر وجهى كه مقتضاى مصلحت باشد ، پس آن از منشعبات سخاوت است و مناسبتى با اين مقام ندارد . و اما معرفت به دين اللّه ، پس مراد از آن ، عارف بودن اين كس است به دين و طاعت خداوند در جميع حركات و سكنات و اعمال جزئيهء خود به نحوى كه به هر عمل جزئى كه مىرسد و برمىخورد ، بفهمد و عارف باشد كه اين عمل چه حكم دارد ، راجح است يا مرجوح ، واجب است يا مندوب ، حرام است يا مكروه يا مباح . و ثمرهء و غايت هر معرفتى جارى نمودن او است در جزئيات و محالّ و مواقع آن ؛ مثلا عارف به علم نحو ، نه آن است كه بداند كه فاعل مرفوع و مفعول منصوب و مضاف اليه مجرور است ، بلكه آن است كه اين قواعد را در محالّ و مواقعى كه به آن مىرسد و به آن بر مىخورد ، بشناسد و جارى نمايد . و همين مطلب است كه مكررا ارباب فقاهت ذكر مىكنند و مىگويند كه فقيه آن است كه قوه‌اى داشته باشد كه هريك از فروع و جزئيات را به اصول و كليات آن‌ها رد نمايد ؛ يعنى مواقع اجراى اصول و محالّ و افراد كليات را بشناسد . اين است فضايل و خصالى كه در تحت خصلت رشد است و منشعب از آن مىگردد بر وفق حديث سابق و جداول سابقه . و اما طريقهء تحصيل خصلت رشد و كيفيت ازاله و معالجه نمودن اضداد و امراض آن ، پس به همان طريقه و كيفيتى است كه در تحصيل علم و معالجهء اضداد و امراض آن ذكر شد ؛ چون‌كه خصلت رشد علاوه بر آن‌كه در تحت خصلت علم است و منشعب از آن است با علم ، متقارب المعنى است . و بدان‌كه حكما در اين مقام ، ملكهء عدالت را به‌جاى ملكهء رشد ، جنس قرار داده‌اند و در تحت آن دوازده خصلت دانسته‌اند : اول صداقت است و آن محبتى است صادق كه باعث مىشود بر اهتمام و مهيا نمودن اسباب فراغت صديق و رسانيدن هرچيزى را كه ممكن باشد به او . و دويّم الفت است و آن اتفاق داشتن آرا و عقايد جماعتى است در معاونت يكديگر به جهت تدبير معيشت . سيّم وفا است و آن التزام نمودن طريقهء مواسات و معاونت و جايز ندانستن ترك او است . چهارم شفقت است و آن صرف نمودن همّت است بر دفع و ازاله نمودن هر مكروه و ناملايمى كه شايد به غير رسد . پنجم صلهء رحم است و آن